خلاصه قسمت اخرسریال قبول میکنم

بچه هابراتون   یکی  خلاصه خلاصه  کردم سریالویکیش باتمام اتفاقات ریزوکوچیک  نوشتم

در قسمت های بعدی تنویر موهاشو کوتاه میکنه بعد با راضیه دعواش میشه و یه عکسی هست که راضیه دنبالشه و میخواد نابودش کنه و اون عکس دسته تنویره چون اگه اون عکس دست زیا بیفته میفهمه باباش کیه زیا تو خونه غفار احمد سیدیکو داره لباساشو میبره تو اتاقش که راضیه و تنویر دارن طبقه بالا جروبحث میکنن که تنویر از رو قصد عکسو از بالا میندازه زیر پای زیا و زیا برش میداره و راضیه سریع میاد پایین ولی دیر میشه و زیا میفهمه باباش کیه!!!؟
بعد از اون رشید علیل میشه نمیدونم چرا نجما و اسد میان دیدنش و میبخشنش آیان هم میره دبی بعد تنویر میره به اتاق رشیدو. میگه آیان تو تراس منتظرته رشیدو میبره تراس رشید از رو ویلچر بلند میشه و همون لحظه بابای زیا میرسه میبینه رشید تو تراسه بدو بدو میره بالا در آن حین تنویر با چاقو رشیدو میزنه تو کمرش بعد فرار میکنه بابای زیا میاد بالا میبیه رشید وایساده و کسی نیست میاد بغلش کنه ببرتش دستش میخوره به چاقو یه دفعه رشید پرت میشه پایین اسد و زیا و دلشاد هم پایین بودن و فکر میکنن بابا زیا رشیدو کشته به خاطر همین میره زندان!!!
بعد تنویر میره زندان راضیه مچشو میگیره در قسمت آخر نجما رو با شیشه و بابای زیا رو خفه میکنه زیا و اسدم با چاقو میکشه و خونشونو آتیش میزنه دلشاد هم صنام و هایا رو برمیداره و میره ۲۰ سال میگذره صنام بزرگ میشه و عاشق آهیل پسر تنویر میشه تنویر هم زندان آزاد میشه ولی دیگر تنویر قدیمی نیست خوب شده و سر عقل اومده و اسمشو گذاشته بیگوم صاحبه خونه ای آتیش زده و زیا و اسدو کشته تعمیر میشه و آهیل اونجا زندگی میکنه تنویر میاد تو اون خونه وقتی یادش میاد صحنه مرگو حالش بد میشه همه به تنویر احترام میزارن و اون زن خوبی شده

این خلاصه تره

از قسمت ۳۸۶در واقع فصل دوم سریال شروع میشه:
در قسمت ۳۸۴ نشون میده که وقتی پدر زویا به قتل مادر زویا در کارخانه عروسک سازی اعتراف می کنه زویا ازش می خواد که خونه رو ترک کنه و برای همین پدر زویا با راضیه از خونه میرن دیگه ازشون خبری نمیشه تا اینکه در قسمت ۳۸۵ نشون میده که مثلا چند سالی گذشته و زویا و اسد صاحب دو تا دوختر دوقلو شدند که تقریبا بچه ها ۳ یا ۴ ساله هستند روز تولدشون پدر زویا تنها بر می گرده و از زویا می خواد که ببخشدش و با وساطت اسد, زویا باهاش آشتی می کنه ولی همون روز تنویر میاد و نجما و اسد و زویا و پدر زویا رو می کشه, فعلا از راضیه خبری نیست. اینطوری که در سریال نشون میده حمیرا و حیدر در خانه ای جدا زندگی می کنند همینطور شیرین و نیکات هم جدا زندگی می کنند, چون نشون میداد از طریق اینترنت با هم چت تصویری می کنند, البته اسد و زویا و نجما و دلشاد و سه تا بچه ها( که هر سه تا دختر هستند) توی همون خونه رشید زندگی می کردند, متاسفانه من یک قسمت رو نمی تونم ببینم قسمت ۳۸۲ و یکسری اتفاقات در اون قسمت افتاده که من بی خبرم و نمی دونم چرا از هم جدا زندگی می کنند, در مورد آیان هم اگر اشتباه نکنم از قسمت ۲۹۰ از سریال میره و دیگه ازش خبری نمیشه نمی دونم چه بلایی سرش اومده حتی در طول سریال دیگه اسمی هم ازش نمی برن انگار این آدم اصلا وجود نداشته, حمیرا هم با شخصی بنام حیدر ازدواج می کنه که دوست دوران بچه گی زویاست و از همه اتفاقات خبر داره و میاد که انتقام بگیره , اول بخاطر انتقام گرفتن به حمیرا نزدیک میشه و ازدواج می کنه ولی بعد عاشق حمیرا میشه و باهاش زندگی

————————————————————

عکس های از مجموعه سریال قبول میکنم

1

عکس های از مجموعه سریال قبول میکنم

2

خلاصه قسمت اخر فصل سوم سریال قبول میکنم

3

عکس های از مجموعه سریال قبول میکنم

4

عکس های از مجموعه سریال قبول میکن