قالب وردپرس شرکتی کوادکوپتر

روشم برای بهم زدن خواستگاری بد بوده چکار کنم

روشم برای بهم زدن خواستگاری بد بوده چکار کنم

با عرض سلام خدمت همه ی خانواده برتری ها

سوالم در مورد کاری هستش که برای بهم زدن خواستگاری کردم .

من امیر محمدم با یه اسم مستعار اینجا هستم ، قدیمی ها خوب منو میشناسن اما جدیدا شاید کم تر ، با یه سری خط مشی ها اینجا بودم که شاید باب میل خیلی ها نبود و گاهی هم جدل و بحث بود .

آخرین بار که درخواست کمک کرده بودم که چند سال ازش میگذره راجبه خواستگاری بود که برای یکی از آشناها اومده بود و منم قصد بدی داشتم و البته الان پشیمونم و بقیه در جهت ارائه نظر راجبه سایت بود حالا واقعا یه مشکل جدی برام پیش اومده و به نوعی گذر پوست به … !

من به اصرار خاله م و یکی از دای هام رفتیم خواستگاری یه دختر خانومی که سه سال از خودم کوچیکتره . پدرشون همکار داییم هستن و توی دستگاه های امنیتی فعالیت دارن . توی بحبوحه ی انتخابات گذشته ریاست جمهوری توی ستاد یکی از نامزدها بودم که یه دختری رو همون جا دیدم .

اصلا باورم نمیشد منی که حتی همین دوستان پلنگ تو خیابونا برام جذابیتی نداشتن حالا دلم پیش یه فرشته با پوشش یه پارچه سیاه رنگ گیر کرده ، رفتارش ، متانتش ، اینکه واقعا الهه ناز بود  من به خودم میگفتم نگاش کن اصلا انگار اول این خانوم بوده و بعد ناز کردن بوجود اومده .

یعنی تو رفتاراش تجلی داشت و از همه مهم تر چهرش که فارغ از زیباییش یه معصومیت خاصی داخلش بود بهم آرامش میداد . دوست داشتم برم از ته دل ببوسمش منی که بین رفیقام به دیوار در برابر جنس مخالف مشهور بودم حالا انقد گرایش پیدا کرده بودم .

گذشت و منم به این علاقه توجهی نمیکردم چون مطمئن بودم هوسه و از بابت موضوع مهم مسائل جنسی که ناراحتی های زیادی دارم از خانوما بدلیل طرز نگاه و عقیده و رفتاری که نسبت به این مسئله دارن و معتقدم باید این نیاز و لذت دو طرفه باشه که نیست و از همه مهم تر آمادگی مالی و روحی برای ازدواج نداشتم تا بالاخره رفتیم خواستگاری.

وقتی رفتیم باورم نمیشد ، این دختر همون دختری بود که یه دل نه صد دل عاشقش شده بودم ، من فکر میکردم قسمته اما بعد فهمیدم این خانوم هم از من خوششون اومده بود و از پدرشون خواسته بودن که با داییم همکاری کنن و جلسه خواستگاری رو ترتیب بدن.

از همون جلسه اول هدفم بهم زدن جلسه خواستگاری بود وقتی با خودش صحبت کردم بهش گفتم که من شرایط ازدواج ندارم نه پول دارم نه خونه دارم نه ماشین دارم میگفت اشکال نداره بابام توان کمک کردن رو داره .

بهش میگفتم زن من نباید با دوستاش بره بیرون باید همیشه گوشیش رو چک کنم ، میگفت اینا روی زندگی تاثیری نمیذاره ، میگفتم من بچه نمیخوام ، میگفت منم اصراری ندارم ، همش دلیل قانع کننده می آوُرد .

گذشت و گذشت تا جلسه سومم رفتیم. منم هر جلسه بیشتر دلبستش میشدم . اصلا انگار ظرافت و لطافتش منو محصور خودش کرده بود ، اون خانوم بودنش اون اخلاق مهربونش اون نجیب و پاک بودنش ، وقتی باهام صحبت میکرد از خجالت لپاش گل انداخته بود هنوزم یاد این صحنه میفتم میمیرم

داشتم راضی میشدم ، عقلم میگفت تو که نمیتونی از لحاظ مالی اداره کنی نباید یه دختر رو که داره تو خونه باباش پادشاهی میکنه رو بهش سختی بدی و از لحاظ جنسی شاید مشکل پیش بیاد که زندگی در این صورت برات جهنم میشه .

اما وجدانم اجازه نمیداد ، من پسر خوبی نبودم دوران جوونیم رو تا الان پاک طی نکردم و مطمئن بودم که لیاقت همچین دختر پاکی رو ندارم  و از طرف دیگه داییم هم میگفت چون ابراز علاقه از طرف دختر بوده و خانواده سرشناسی هستن باید با یه دلیل موجه خواستگاری بهم بخوره تا دختر هم خورد نشه .

جلسه آخر تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که گفتم ما یه رسمی داریم که تا یک سال بعد عقد یا حتی به احتمال زیاد تا چند ماه بعد عروسی … مسائل ج تعطیله تا اگه از رفتار ها و اخلاق همدیگه خوشمون نیومد بتونیم راحت جدا بشیم.

ولی بعدش دیگه چیزی نگفت و گفت باید با خانواده درمیون بذاره. اما الان بعد چند روز خبری نشده ، نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت به مولا دارم دیوونه میشم میگم نکنه بهونه بدی آورده باشم که خانواده دختر و از همه مهم تر داییم دلخور شده باشه ، من واقعا حرف بدی زدم ؟

تو رو خدا بهم بگین بهترین کاری که تو این شرایط باید بکنم چیه؟ چون واقعا عقلم دیگه به اینجاش قد نمیده.

پنج راه برای برهم زدن خواستگاری ویژه آقایان

یکی از خواب‌‌های خوش هر واسطه‌ای اینست که همه دخترها و پسرهایش عاقبت به خیر شوند و به خانه بخت بروند؛ و بالعکس کابوس همه معرف ها اینست که موارد معرفی‌ به دلایل واهی رد شوند.

آخرین باری که با همکارانم دور هم جمع شده بودیم و تبادل نظر می کردیم، سر درد دل یکی شان باز شد  و شروع کرد به گلایه از رفتارهای پسرها، دخترها، و حتی خانواده‌ها که هر کدام به نوعی منجر به رد شدن خواستگاری‌ها شده بود.
گلایه این همکار، زبان بقیه را هم باز کرد که در این باب داستان‌ها داشتند.
صحبت های آن روز، دستمایه نگارش سه قطعه طنز کوتاه در مذمت سختگیری و سنگ اندازی در کار ازدواج شد، که قطعه اول با محوریت “آقاپسرها” تقدیم حضورتان می شود:  فرار از ازدواج و جلسات خواستگاری، یکی از دغدغه ها و شاید سرگرمی های بزرگ جوانان مجرد است و در این حیطه هر روز شگرد جدیدتری برای گریز از خواستگاری رفتن ابداع می شود؛
ولی ما که اینجا سرِ چشمه نشسته ایم، به کُر وصل هستیم و با عنایت به حدیث « زکاة العلم نشره» چند تا از مجرب ترین نسخه های “خواستگاری به هم زن” را مجاناً و یهویی خدمتتان تقدیم می کنیم، باشد که ذخیره آخرت‌مان شود!
فرار از ازدواج و جلسات خواستگاری، یکی از دغدغه ها و شاید سرگرمی های بزرگ جوانان مجرد است و در این حیطه هر روز شگرد جدیدتری برای گریز از خواستگاری رفتن ابداع می شود؛ ولی ما که اینجا سرِ چشمه نشسته ایم، به کُر وصل هستیم و با عنایت به حدیث « زکاة العلم نشره» چند تا از مجرب ترین نسخه های “خواستگاری به هم زن” را مجاناً و یهویی خدمتتان تقدیم می کنیم، باشد که ذخیره آخرت‌مان شود!
عزب اوغلی عزیز، اگر خاله و خانباجی سریش شده اند و می خواهند حتماً به هر ترتیب شده به شما زن بدهند،
عزا نگیرید؛
وقتی شماره خانه دخترخانم را به زور دستتان دادند، ظاهراً با خوشحالی بگیرید اما یواشکی روی اجرای نقشه‌های پیشنهادی/ تضمینی ما برنامه ریزی کنید:

نقشه الف)

به مادرتان سفارش کنید برای تماس با خانواده دخترخانم، بدترین ساعت را انتخاب کند.
مرده شور آداب معاشرت را ببرد! مبادا بین  “حوالی 10 صبح تا ظهر”  و  “4 بعد از ظهر تا  قبل از 10 شب”  تماس بگیرید.
اگر  مثلا  مادرتان 7 صبح یا 12 شب  با منزل عروس آینده تماس بگیرد؛
می توانید حتم داشته باشید که کلاً مورد منتفی است.
اگر خواستید محکم کاری کنید می توانید  بین ساعت  12 شب تا 4 صبح  به دلخواه برایشان پیامک بزنید (و وقت ملاقات بخواهید) تا نتیجه مورد نظرتان حاصل شود!

نقشه ب)

اگر از بدشانسی شما مادرتان همکاری نکرد یا خانواده دختر جواب تلفن را دادند، سعی کنید از خواستگاری سنتی فرار کنید و بگویید «می خواهم ابتدا خودم ایشان را ببینم.»
البته به هر نحو ممکن در جایی قرار بگذارید که هیچ خرجی برایتان نداشته باشد.
محل قرار را پیشاپیش شناسایی کنید تا هیچ اغذیه فروشی، شیرینی فروشی یا گل فروشی آن دور و برها نباشد.
حتماً دقت کنید که محل ملاقات به خانه یا محل کار خودتان نزدیک باشد و بتوانید پیاده  و ظرف حداکثر 10 دقیقه به آنجا برسید.
در عوض تا می‌توانید دختر خانم را از منزل یا محل کارش دور کنید؛
بگذارید برای ملاقات با همسر آینده اش  مسافت طولانی را طی کند و حسابی خسته شود تا قدر شما را بداند و البته مواظبت کنید تا به  جان عزیز خودتان کوچکترین صدمه ای وارد نیاید.
این گام اساسی می تواند حتی قبل ازملاقات، جواب “نه” دختر خانم  را برای شما ضمانت کند!

نقشه ج)

این روش از آخرین تکنولوژی روز بهره می گیرد: قرار خواستگاری  را برای چند روز بعد تعیین کنید و در این مدت به هر حیله ممکن، شماره  935 دخترخانم را به دست آورید.
حاال باید با چند پیامک حساب شده، و به هوای این که  «خوب است چهره و تیپ همدیگر را ببینیم و بیشتر آشنا شویم» عکس خودتان را در یکی از شبکه های اجتماعی بگذارید.
(اگر وایبر  باشد که چه بهتر) و دخترخانم را هم به این کار ترغیب کنید. خیلی مواظب باشید تا کلک تان لو نرود. به محض این که دخترخانم عکسش را برای شما به مشاهده گذاشت، دیگر کار تمام است. همان شب می توانید پیامک بدهید که «ما به هم نمی خوریم و …»  البته می دانیم که بعدش توی دلتان می گویید: چشمش کور؛ مجبور نبود عکسش را روی شبکه بگذارد.

اگر نقشه های قبلی نقش بر آب شد، این یکی شما را به سرمنزل مقصود می رساند:

نقشه د)

اگر اصرارِ مادر کچلتان کرده و دیگر هیچ راهی جز حضور در جلسه خواستگاری ندارید، از همان روزی که قرار و مدار تعیین شد دیگر به سمت حمام و نظافت نگاه نکنید: خداحافظ لیف و صابون! ترجیحاً روزی یکی دو ساعت ورزش سنگین کنید تا حسابی بوی گند بگیرید.
برای روز خواستگاری هم زمان را طوری تنظیم کنید که خیلی دیر به خانه برسید  و اصلاً وقت دوش گرفتن نداشته باشید.
زود بروید توی ماشین بنشینید و بوق بزنید تا مادرتان  به دو بیاید و سوار شود.
به شما ضمانت می دهیم که اگر شاهزاده افسانه ای سوار بر اسب سفید هم باشید، دخترخانم و خانواده اش پس از مواجهه با شما و استشمام بوی عرق خود و لباس هایتان، نه تنها به شما جواب رد می دهند، بلکه پس از خروج شما از منزل شان تا چند ساعت مشغول آب و آبکشی خواهند بود تا خانه حالت عادی به خود بگیرد.
این گزینه، یک تبصره محکم کاری دارد، آن هم اینست که لباسی تا حد امکان “اشتباهی” به تن کنید: میکروبی ترین شلوارتان را به پا کنید (شلوار مدل پاره، کثیف و اتو نشده). پیراهن تان را هم یک هفته آزگار نشویید  تا یقه و سرآستینش چرک و سیاه شود و پشت لباس  از شدت عرق مثل یک تخته چوب شود.
اگر مادرتان بو بُرد و اجازه اجرای این نقشه را نداد، لج کنید و تمام مشکی بپوشید تا جوابِ بی برو برگرد “نه” را بگیرید.

نقشه هـ)

این یکی گیس باف است! اگر توجیه هستید که  «هدف وسیله را توجیه می کند»  پس خوب دقت کنید؛
سِفت بنشینید و یک نفس عمیق بکشید تا برایتان بگویم: حداقل یک ماه به موهای دماغتان دست نزنید و بگذارید طبیعت کار خودش را بکند.
در عوض هر روز  موهای دماغتان را با محلول رویش مو ماساژ دهید.
در روز خواستگاری، موهای دماغتان را شانه کنید و ببافید یا هر مدلی که دوست دارید فرم بدهید.
خواستگاری که سهل است، اگر درخواست کار هم داده باشید، حتماً رد می شوید.
منابع:تبیان/خانواده برتر